پست چهل و چهارم.... جنگ جهانی .. دی:

خرید بک لینک
سلامی به گرمیه دل یه عاشق وسط جنگل های سر سبز شمال با عشقش..

دیگه خودتون تصور بنمایید ک چقدر سلامم آتیشیه

وای گفتم آتیشی دلم یهو چایی آتیشی خواست

الان در حال نینی خوابوندن هستم و همزمان دارم پست میذارم... کشک هم دارم میل مینمایم دلتون نخواد..

وای خدا تلوزیونم روشنه یه کیک کاکاءویی نشون داد روش پر از شکلات آب شده بود دلم خواااااست... بستنی زمستونی هم دلم میخواد... واااااااای چقد من امشب دلم چیز میخواد...

از دست آقامون خیلی ناراحتم... سره چی؟؟؟ سر اینکه منو تنها گذاشت و رفت نمایشگاه دام و طیور .. چرا؟؟ چون مربوط به رشتشه... منو فروخت به دام و طیور.... باشه عشقم داشتیم ما ازین چیزا؟؟؟ دارم برات.... حالا وقتی اومد شکنجش میدم... چجوری ؟؟؟ الان یکمیش رو میگم واستون.. خودمو خوجل میکنم یه اهنگ شاد میذارم از چایی و شام هم خبری نیست وقتی اوند یه سلام رسمی میکنم و میرم میشینم پای لبتاب و هرهر کرکر راه میندازم الکی دارم با دوستام میحرفم... بعععععععله اینجوریاست مگه شهر هرته؟؟ حرصشو در میارمممم ... اصنم همسر بدی نیستم

بعدا نوشتم: وقتی اومد از مغازه ی مورد علاقه ی من آش رشته و حلوای خوشمزه و یک عدد جوجه کوچولوی خوشگل از نمایشگاه دام و طیور خریده بود همه ی نقشه های شیطانیم نقش بر آب شد مجبور شدم بپرم تو بغلش و بوسه بارونش کنم... نینی کوچولوم خیلی جوجو رو دوست داره و میخواد لهش کنه اما من دلم میسوزه نمیذارم بهش دست بزنه ...اگه یادتون باشه من تو وبلاگ قبلیم عاشق جوجه و اینا بودم و عکس اردکمو ک بزرگش کرده بودم واستون گذاشتم ... یادش بخیر الان ازش خبر ندارم گذاشنمش باغ وحش... دیشب برگشتم ب دوران قبل از بچه داری... یه عالمه حس خوب بهم القا شد

عشق با طعم شوشوی مهربونم...

ما را در سایت عشق با طعم شوشوی مهربونم دنبال می‌کنید

برچسب: پست چهل و چهارم رمان صورتکها,پست چهل و هشتم,پست چهل و ششم,پست چهل و نهم,رمان صورتکها پست چهل و دوم,پست پنجاه و یکم,صورتکها پست چهل و هشتم, نویسنده: بازدید: 247 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 15:32

صفحه بندی