...ب دنبال پست قبلی باید بگم کههههه از نظرانتون ممنونم
واسه جناب همسر کادو یه شلوار گرم خریدم چون واقعا نیاز داشت..
.. هوا بس ناجوانمردانه سرد است
...
دیروز قرار بود دوستم با شوهر و بچش شام بیان خونه ی ما.
.. بخاطر همین همسری مرخصی گرفت... کلی تدارک دیده بودم ک یهو بعد از ظهر اس داد ک نمیتونیم بیایم کار پیش اومده.
.. منم انگار یه سطل اب یخ ریختن رو سرم..
. و جلوی همسری شرمنده شدم
. نیم ساعت نشستم غصه خوردم بعد پاشدم گفتم حالا ک اینطور شد فینگیل رو میبریم باغ پرندگان
.. خلاصه شال و کلاه کردیم و رفتیم و حسابی ذوقید بچه
.. بعدم رفتیم فروشگاه واسش ازین حلقه های هوش خریدیم و تو ماشین چایی خوردیم و برگشتیم خسبیدیم خونه..
. این بود از انشای ما...
. ولی خداوکیلی باهر کی قرار میذارید عمل کنید من دیروز خیلی بهم ضربه وارد شد در حد شکست عشقی...
کلی ژله و دسر و اردور و اینا درستیه بودم زورم اومد...
راستی من خیلی وقته اینستا دارم اما پست نمیذاشتم
از دیروز دارم پست میذارم شما هم بیاین
. اینم اسمم Bahar-2330
ما را در سایت عشق با طعم شوشوی مهربونم دنبال میکنید
برچسب: پست چهل و ششم,پست چهل و هشتم, نویسنده: بازدید: 242