
بانوی بهار هستم روزانه های دو تا و نصفی ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ پست اول و اخر سلام.... دل کندن از خاطراتم و پاک کردنشون سخت بود... xa0اما من ازشون دل نکندم همشون توی ذهنم مو به مو هک شدن اما دلم نخواست ک توی فضای مجازی بمونن... پاکشون کردم... حتی نخواستم ثبت موقتشون کنم.. چون دیگه ایمجا...
ادامه مطلب
سلااااام خیلی کم مینویسمااااااا قبلا روزی یکبار می آپیدم قرار بود صبح ها نخوابم ولی یه داروهایی مبخورم خیلی خواب آوره. دکتر طب سنتی بهم داده برای اصلاح مزاج.. صبحها تا ساعت 10 خوابم... پسملمو خوابوندم ک حسابی گرسنش بشه پاشه غذاشو بخوره.. اقامون هم ک نیست ظهرا منم حالشو نداشتم غذا درست کنم... یه ماهیتابه یه عالمه روغن یه دونه تخم مرغ و سه تا تخم بلدرچین و نمک و فلفل. نصف نون دو تا خیارشور و چند تا زیتون بی هسته. اینا بودن غذای امروز من. ساندویچ نیمروی چررررب با کمی سس کچاب.... خلاصه ک تنبلی در وج...
ادامه مطلب
سلامی به گرمیه دل یه عاشق وسط جنگل های سر سبز شمال با عشقش.. دیگه خودتون تصور بنمایید ک چقدر سلامم آتیشیه وای گفتم آتیشی دلم یهو چایی آتیشی خواست الان در حال نینی خوابوندن هستم و همزمان دارم پست میذارم... کشک هم دارم میل مینمایم دلتون نخواد.. وای خدا تلوزیونم روشنه یه کیک کاکاءویی نشون داد روش پر از شکلات آب شده بود دلم خواااااست... بستنی زمستونی هم دلم میخواد... واااااااای چقد من امشب دلم چیز میخواد... از دست آقامون خیلی ناراحتم... سره چی؟؟؟ سر اینکه منو تنها گذاشت و رفت نمایشگاه دام و طیور .. ...
ادامه مطلب
سلااااااااااااااااااااام صبحتون بخیر و شادیxa0 صبح جوگیر شدم رفتم به کاکتوسام آب بدم. گفتم عجب هوای باحالی. رفتم آب جوش درست کردم و یه کافی میکس و خیلی کم شکر ریختم داخلش و مث آدمهای فوق العاده جوگیر نشستم توی تراس و ادای آدمهای پولدار رو در اوردم و شروع کردم به نوشیدن... بعدش دیگه اخراش داشتم به خودم فحش میدادم ... اخه دختر خوب کی با این لباسای کم و نازک میشینه توی این سرمااااااا... خلاصه وقتی جو گیری هام تموم شد اومدم داخل مث جت پریدم جلوی بخاری ... و بعد هم عطسه و اینا..... خدایا هیچ مسلمونی ...
ادامه مطلب
سلام می نمایم خدمت تمامی دوستان الاف همچون خودم... ب دنبال پست قبلی باید بگم کههههه از نظرانتون ممنونم واسه جناب همسر کادو یه شلوار گرم خریدم چون واقعا نیاز داشت.... هوا بس ناجوانمردانه سرد است... دیروز قرار بود دوستم با شوهر و بچش شام بیان خونه ی ما... بخاطر همین همسری مرخصی گرفت... کلی تدارک دیده بودم ک یهو بعد از ظهر اس داد ک نمیتونیم بیایم کار پیش اومده... منم انگار یه سطل اب یخ ریختن رو سرم... و جلوی همسری شرمنده شدم. نیم ساعت نشستم غصه خوردم بعد پاشدم گفتم حالا ک اینطور شد فینگیل رو میبریم...
ادامه مطلب
سلام ب همهههههههه بعضیاتون خیلی نامردین منو تو اینستا فالو میکنین اما منو قبول نمیکنین... منم گزینه xa0آن فالو و بلاک دارماxa0 خخخخ بیخیال واسم مهم نیست ولی نکنید همچین ... خوب نیست اتفاق خاصی نیوفتادع ک بخوام بتعریفم... دلم میخواد از صبح تا شب بخوابم حس میکنم کمبود خواب دارم... من برم فعلا... بچم رو گازه...
ادامه مطلب
سلاممم. وای چقد اینجا تار عنکبوت و خاک گرفته. دقت کردین وبلاگ نویسی چقد واسه همه غریبه شده. نپیدونم هنوزم کسی اینجا رو میخونه یا نه اما امیدوارم همیشه خوش و خوب باشید...
ادامه مطلب